«قائم مقام فرماندهی، فرمانده واحد اطلاعات و عملیات و امیر قافله لشکر ویژه 25 کربلا»

یادداشت / برای فرمانده ام محمدحسن طوسی

نجوا کن سمیه جان! نجوا کن با علمداری که همانند علی اصغر(ع) کوچک شده است، استخوان هایش را قنداق کرده اند...


برچسب‌ها: شهید طوسی, علمدار لشکر, قنداقه علی اصغر, لشکر25کربلا, سجاد پیروزپیمان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

سردار مرتضی قربانی «فرمانده لشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس»:

محمدحسن طوسی، فرمانده ای بی ادعا و امیر قافله ی لشکر 25 کربلا، همان کسی است که با اطلاعات دقیق و طراحی های ماهرانه اش، چندین عملیات کوچک و بزرگ سپاه اسلام را به پیروزی رساند...


برچسب‌ها: شهید طوسی, علمدار, قائم مقام, فرمانده واحد اطلاعات و عملیات, مرتضی قربانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

یادنامه تصویری شهید طوسی

هجدهم فروردین ماه، سالروز شهادت امیر آسمانی، قائم مقام فرماندهی و فرمانده واحد اطلاعات و عملیات لشکر قدرتمند و همیشه پیروز 25 کربلا، قاب های سرخی از این فرمانده رشید «سرلشکر شهید محمدحسن طوسی» را تقدیم می کنیم.


برچسب‌ها: سرلشکر شهید, محمدحسن طوسی, اطلاعات و عملیات, گالری تصاویر, لشکرویژه25کربلا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

پیام رئیس جمهور به مناسبت سالروز شهادت امیرقافله لشکر 25 کربلا

دکتر احمدی نژاد در آستانه بیست و ششمین سالروز شهادت سردار شهید طوسی، در پیامی تاکید کرد: غیرت مثال‌زدنی‌ شهید طوسی در تاریخ انقلاب ماندگار شد...


برچسب‌ها: شهید محمدحسن طوسی, لشکرویژه25کربلا, امیرقافله لشکر25کربلا, احمدی نژاد, پیام رئیس جمهور
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

در سال 133۷ از صلب مردی پارسا و از دامن زنی پرهیزگار در روستای طوسکلا از توابع شهرستان نکا پسری متولد شد که نامش را محمد حسن گذاشتند .  
محمد حسن که اولین فرزند خانواده بود در آغوش پر مهر مادر آرام آرام قد کشید تا این که پاییز سال 1345 از راه رسید و محمد حسن پایش به مدرسه باز شد . تا کلاس پنجم همه ساله در خرداد قبولی اش را گرفت و همزمان به مکتب خانه جهت آموختن و فراگیری عم جزء و قرآن رفت . در همان کلاس پنجم بود که به مادرش گفت: « می خواهم روزه بگیرم » با این که جسم ضعیفی داشت و ما هم مخالف روزه گرفتن اش بودیم ، قبول کرد که یکروز در میان را روزه بگیرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

به انگيزه بيست يكمين سالگرد شهادت سردار شهيد محمدحسن طوسي قائم مقام لشگر 25 كربلا

باز طوفاني از جنس غم دلهاي داغ ديده بچه هاي مظلوم لشكر 25 كربلا را بي تاب كرده است . با بغضي بي امان حنجره ام را مي فشارد و دوباره دلم از درد بر ديوار سينه مي كوبد تا شايد راهي براي فرار بيابد باز حادثه غم بار شلمچه و سه راه شادت غرش تانكها تيرها مستقيم تانك و كاليبر صداي يا زهرا (س ) ياران خميني (ره ) چشمان اشك آلود در شب عمليات تمناي شهادت بچه ها از خدا به خون غلطيدن جان لشكريان دلمان را تازه تراز هر زماني در سوگ و اندوه مي نشاند و زندگي با صفاي بسيجي ها در سنگرهاي تنگ و تاريك شلمچه و فاو و هور و مجنون و ساحل اروند و قله هاي برفي كردستان با آن همه فضايل آسمانيش ما را به حسرت نشانيده است . دريغ و درد جبهه و اهالي باصفايش هر دو با ما وداع كردند و بعد آنها ثانيه ها ي عمرمان زخمي و با درد گذشت و حسرت ديروز و غبارهاي گناه امروز كه در ژرفاي تنمان رخنه كرده است و جز شرمساري و سرافكندگي در مقابل مقام آنان چيزي نداريم .

هر گاه سالروز عروج لاله ها از راه مي رسد تمام ذهنمان را خاطرات مظلومانه آنان در بر مي گيرد آري شهيد طوسي اسطوره ايثار و مقاومت و از خودگذشتگي در ايام خون و خطر بود مردي كه افتخار به يادماندني استان مازندران است دلاوري كه مقام معظم رهبري در وصفش فرمودند : شجاعت و فعاليت ايشان (شهيد طوسي ) در صحنه جنگ منجر به كسب فتوحات سرافرازي و افتخاري ابدي گرديد. شهيدي كه بقول سرلشكر رحيم صفوي مالك اشتر لشكر بود مخلصي كه همه وجودش به عشق امام و اسلام مي تپيد فرمانده بي ريايي كه تمام عمرش را وقف انقلاب كرده بود و هميشه مي گفت تا پشتم به خاك نيفتد آرام نمي گيرم .
اين شهيد بزرگوار در روستاي طوسكلا از توابع شهرستان نكا چشم به دنيا گشود قبل از انقلاب باحضور در مراسم ديني و مذهبي و تشكيلات ضد رژيم نقش فعال و چشمگيري را به عهده داشت با آغاز تجاوز دشمن به ايران اسلامي دل از فضاي آرام شهر بريد و به جبهه هاي حق عليه باطل پا نهاد تا مابقي عمر خويش را در ميدان نبرد براي اعتلاي اسلام به كار بندد اين شهيد بزرگوار با رشادتهاي فراواني كه در عرصه نبرد از خود به جاي گذاشت خيلي زود نظر فرماندهان را به خود معطوف نمود و به تدريج مسئوليتهاي مهم در لشكر به او محول شد.
او كه جز رضاي خدا به چيز ديگري نمي انديشيد فقط به صرف اطاعت از فرماندهي تن به اين مسئوليتها مي داد لذا هيچگاه خود را لايق فرماندهي بسيجيان نمي دانست هميشه مي گفت : فرمانده اصلي اين خوبان امام زمان (عج ) است .
دلش در مسير گمنامي و بي نشان بود براي همين بعد شهادتش سالها تنها و بي زائر قامت رعنايش در خاك گرم شلمچه آرميده بود گويا اصلا قصد برگشتن به فضاي دلگير شهر را نداشت در عمليات كربلاي پنج با آنكه در استراحت و تحت نظر پزشك بود دوباره در منطقه عملياتي حاضر به انجام وظيفه شد و هرگاه به مرخصي مي آمد يكي از اعضاي خانواده يا بستگان و دوستان را با خود به جبهه مي برد. حرف اول و آخرش جبهه و جنگ بود.
برادرم كلام آخر اينكه شهيد محمد حسن طوسي همه وجودش عشق و ايثار و خروش و شوق و خدمت بي ريا بود و دفاع مقدس تجلي گوشه اي از اخلاصش بود. ما و همه يارانش هيچگاه مجاهدتهاي بي ريايش را از ياد نخواهند برد. مزارش ستاره باران باد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

شقایق سرخ

در سال ۱۳۳۷ از صلب مردی پارسا و از دامن زنی پرهیزگار در روستای طوسکلا از توابع شهرستان نکا پسری متولد شد که نامش را محمد حسن گذاشتند . محمد حسن که اولین فرزند خانواده بود در آغوش پر مهر مادر آرام آرام قد کشید تا این که پاییز سال 1345 از راه رسید و محمد حسن پایش به مدرسه باز شد . تا کلاس پنجم همه ساله در خرداد قبولی اش را گرفت و همزمان به مکتب خانه جهت آموختن و فراگیری عم جزء و قرآن رفت . در همان کلاس پنجم بود که به مادرش گفت: « می خواهم روزه بگیرم » با این که جسم ضعیفی داشت و ما هم مخالف روزه گرفتن اش بودیم ، قبول کرد که یکروز در میان را روزه بگیرد.

به دلیل نبود مدرسه ی راهنمایی ، محمد حسن طوسی برای ادامه تحصیلات به شهر نکا رفت . در مدرسه راهنمایی فردوسی نکا تا سوم راهنمایی را به پایان رسانه و برای ادامه تحصیلات به ساری رفت . در این رابطه حاج محمد علی طوسی پدر ایشان می گوید : « تقریبا سال سوم دبیرستان بود که احساس کردم حال و هوای محمد حسن عوض شده; به مادرش گفتم : « حاجیه بتول فکر نمی کنی حال و هوای محمد حسن یک مقدار عوض شده ؟ » مادرش این حدس را تایید کرد تا این که یک وقت فهمیدیم محمد حسن با روحانیون والامقام و مبارز آشنا شده که آن ها او را به تقلید مرجع تقلیدی بنام حاج آقا روح ا... در آورده اند. مدتی گذشت که دیدم میل رفتن به دبیرستان ندارد . گفتم : پسرم چرا رابطه ات را با درس و مدرسه کم کردی؟ » ابتدا بهانه در آورد که چو شما – پدرومادر- تنها هستید و به خرج منزل نمی رسید من به خاطر شما درس را رها کرده ام. اما من بعدا فهمیدم که چون با انقلابیون بر علیه شاه فعالیت می کند به این خاطر به دبیرستان نم یرود که مبادا گیر بیفتد . این اواخر – سال 1356 – گاهی اوقات شب ها دیر به منز می آمد بعضی وقت ها متوجه می شدم که کاغذهای لوله کرده ایی را از من و و ماردش پنهان می کند. بیشتر روزها صبح زود به ساری می رود و شبها تا دیر وقت ما رامنتظر می گذارد. برای من مشکل بود که از او حرف بکشم از همان کودکی آدم با رمز و راز و توداری بود. تا یان که یکی از دوستان یک روز به من گفت: حاج محمد علی مواظب محمد حسن باش که ساواک در تعقیب او هستند.

در همین حین با وساطت ما ، محمد حسن با دختر مومنه ایی ازداواج کرد . هنوز چند وقتی از ازدواجش نگذشته بود که موقع خدمت سربازی اش فرا رسید. اصلا رضایت نمی داد به سربازی برود . چند با اصرار کردم که پسر از سربازی نمی شود فرار کرد . اما محمد حسن می گفت: من به طاغوت خدمت نمی کنم . تا این که چندمین مرحله از پاسگاه زاندارمری ،امنیه آمدند. که پسرم مجبور شد به خدمت سربازی اعزام شود. او را یکراست به پادگان آموزشی در بیرجند بردند. هنوز چند روز از اعزامش نگذشته بود که دیدم به خانه برگشته است . گفتم : آقا محمد حسن چی شده که برگشتی ؟ گفت: پدر ، من که گفته بودم به طاغوت خدمت نمی کنم . بعدها فهمیدیم که در موقع معاینه ی سربازی محمد حسن با خوردن توتون ته مانده ی سیگار کاری کرده بود که ضربان قلب اش بالا بود و همین باعث شده بود که پسرم از خدمت سربازی معاف شود ! – زمزمه ی اعتراض بر علیه شاه بالا گرفته بود . محمد حسن یک رادیوی کوچک خرید . اخبار فارسی را از کشورهای دیگری گرفت و آن را به دیگران منتقل می کرد .تا این که مبارزات علنی شد و پسرم جزء کسانی شد که بصورت منسجم بر علیه شاه تظاهرات را سازماندهی و ساماندهی می کردند. »

در همین ارتباط همسر محمد حسن طوسی می گوید : « دی ماه 1357 بود که دخترم متولد شد.» غروب روز 26 دی ماه 1357 بود که دیدم محمد حسن خوش حال و خندان دارد می آید ، صدایش نیز بلند است. با فریاد به من می گوید : مادر سمیه ، مادر سمیه .

گفتم: چی شده چرا این قدر خوشحالی ؟ گفت: شاه ، شاه خائن فرار کرده ، حالا که مردم همه خوشحال هستند من باید برای دخترم جشن مفصلی بگیرم . مدتی از این ماجرا گذشت که دیدم یک روز به من می گوید : می خواهم بروم تهران ، به کمی پول احتیاج دارم . گفتم : تهران برای چه ؟ گفت : حضرت امام می خواهند بیایند گاردی های شاه اعلام کرده اند که نمی گذارند امام خمینی بیاید . ما می خواهیم برای حفاظت جان امام و همراهانش به تهران برویم . بالاخره پول فراهم کردیم ایشان و دوستان شان به تهران رفتند که پس از دیدار با امام به مازندران برگشتند . »

محمد حسن طوسی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته انقلاب اسلامی شهرستان نکا و با همراهی تعداد از روحانیون سر شناس اقدام به حفاظت از شهر و مردم آن نمود تا این که بعد از مدت کوتاهی ، در مرداد 1358 به سپاه پاسدران انقلاب اسلامی پیوست . در همین زمان با اوجگیری درگیری ضد انقلاب در گنبد ، به شهرستان گنبد اعزام گردید . پس از آرامش در این شهر به کردستان رفت . در آن جا با شهید و الامقام جاوید الاثر متوسلیان آشنا شد. در سال 1359 بود که فرمانده عملیات سپاه ساری شد . همزمان در سپاه ساری فرماندهی «گروه شهید » را پذیرفت . در برقراری امنیت در جنگل های آمل ، سوادکوه ، ساری، گرگان و جنگلهای گیلان از خود شجاعت وصف ناپذیری به خرج داد . در همین زمان و با نشان دادن لیاقت های فراوان به فرماندهی طرح و عملیات سپاه منطقه سه – گیلان و مازندران – منصوب می گردد . همزمان و در زمستان سال 1360 بعد از پایان یافتن غائله ی ضد انقلاب در آمل به تیپ 31 عاشورا اعزام می شود . در اطلاعات و عملیات تیپ با دوست یار دیرینه اش شهید حسین اکبری دنگسرکی بارها و بارها برای شناسایی به قلب دشمن می زند . در همین مرحله بود که افق جدیدی در مقابلش باز می شود و او با غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری آشنا می شود . آشنایی محمد حسن طوسی و غلامحسین افشردی تنگاتنگ می شود تا حدی که بارها و بارها این دو در جلسات مختلف در کنار هم قرارگرفتند . محمد حسن طوسی بعد از شرکت در عملیات های فتح المبین و بیت المقدس که در فروردین و خرداد سال 1361 انجام شد به مازندران برگشت . در همین زمان جانشین قرارگاه حضرت ابوالفضل که کار اعزام نیروی رزمی و پشتیبانی به جبهه ها را در مازندران به عهده داشت ، گردید . تا این که در سال 1362 بنابر صلاح به لشکر 25 کربلا پیوست . و به عنوان معاون اطلاعات و عملیات لشکر 25 کربلا منصوب گردید . محمد حسن طوسی عملیات والفجر 6 را نیز تجربه کرد . در همین عملیات بود که برادرش محمد ابراهیم طوسی به شهادت رسید . و آن قصه ی معروف و شنیدنی و به یاد ماندنی که شهید مرشدی وقتی از محمد حسن طوسی خواسته بود که اجازه دهد هر طور شده بدن پاک و مطهر محمد ابراهیم را به عقب بیاورند که محمد حسن طوسی در جواب اش گفته بود : یا همه ی شهدا و یا هیچکدام . که این موضوع باعث گردید که بدن محمد ابراهیم طوسی بعد از 13 سال کشف و به وطن اش عودت شود .

بعد از عملیات و الفجر 6 در عملیات های قدس 1 و 2 و عملیات های ایذایی دیگر شرکت جست . اوج زحمات محمد حسن طوسی را در والفجر می توان مشاهده کرد.

سرهنگ پاسدار سید حبیب ا... حسینی در مورد آغازین حرکت های والفجر 8 می گوید : « محمد حسن طوسی با لبخندی ملیح گفت : از فرماندهی به ما ابلاغ شده است تا برای دیدن آموزش سخت و طاقت فرسا، به مدت شش ماه به غرب کشور رفته و از خانواده دور باشیم .... ضمنا برادران توجه داشته باشند که در این شش ماه کوچک ترین تماسی بین آن ها و خانواده شان برقرار نمی شود . مرخصی ها تعطیل است. امکان آمدن به شهر وجود ندارد. سخت ترین آموزش ها در پیش روی شما است . برادرانی که مایل نسیتند از همین جا اعلام انصراف کنند تا کار انتقال آنها به واحدهایی که داوطلب هستند انجام بشود ...... تا اینکه در چوئیبده و درکنار رود بهمن شیر اردو زدیم ! »

در این مرحله بود که کار سخت آموزش نیروها به اوج خود رسید . آب و هوای سرد جنوب روی جسم نیروها خصوصا غواصان تاثیر سختی گذاشته بود . لازم بود تدبیری اندیشیده شود. امکان اعزام نیروهایی که در حین آموزش مریض می شدند به پشت جبهه وجود نداشت . در این ارتباط حاج محمد علی طوسی پدر سر لشکر پاسدار شهید محمد حسن طوسی می گوید : «نزدیک به یک ماه و نیم مانده به عملیات والفجر 8 متوجه شدم که محمد حسن طوسی به طوسکلا آمده است . گفتم : حسن آقا چه خبر ؟ این دفعه بی موقع و بی خبر به مرخصی آمدی ؟ در جواب ام گفت: پدرجان به مرخصی نیامده ام . آمده ام مقدار کمک های مردمی برای رزمندگان اسلام ببرم . گفتم : حالا چه چیزهایی می خواهی ؟ گفت : صد کیلو عسل ناب محلی ، یک تن برنج طارم ، صد کیلو یا بیشتر ترشی سیر و سرکه ، مربای محلی و ... گفتم : پسرم این ها را برای چه می خواهی ؟ گفت : توی این هوای سرد بچه های مردم دارند آموزش غواصی می بینند خدا را خوش نمی آید که از غذای معمولی لشکر بخورند . بعد از صحبت های محمد حسن ، من و عموی او برای گرفتن عسل ناب به سمت کوهها و روستاهای هزارجریب بهشهر رفتیم . زن های روستا مشغول درست کردن و جمع کردن ترشیجات و مرباجات و برنج شدند . وقتی وسایل آماده شد محمد حسن آن ها را با خود به جبهه برد . »

شهید محمد حسن طوسی در یک سخنرانی به جزئیات شکل گیری عملیات والفجر 8 پرداخت . ایشان شکل گیری و پیروزی این عملیات را مرهون اصل غافلگیری و عنایات خداوند می داند و می گوید : « این طور مطرح کردیم که بخشی از لشکر به غرب کشور رفته است. با این حال قبل از همه من ، حاج کمیل ، مرتضی قربانی پاشا ، کسائیان به منطقه ی مقابل فاو رفتیم . منطقه خلوت بود ، بچه ها غریبانه و مظلومانه کار را شروع کردند . غذای گرم نداشتیم . بچه ها کنسرو با نان می خوردند . کارها بسیار سخت و طاقت فرسا بود .بچه ها با جریان جزر ومد آشنا شدند. که چگونه در طول 24 ساعت بالا و پایین می رود . بالاخره کلی طول کشید شناسایی های متعددی انجام دادیم . بیش از 160 بار وارد منطقه شدیم . کم کم منطقه شلوغ شد اما خداوند چنان مهر بطلان بر قلب ، چشم و گوش دشمنان زده بود که دشمن هیچ یک از آنها را در منطقه نمی دید .

طرح فریب به خوبی انجام شد. دشمن گیج شده بود .البته طرح فریب و سایر عوامل وسیله است . تلاش و کار اصلی را خداوند مهیا می کند چرا که خودش در قرآن فرمود: اگر شما خداوند را یاری او نیز شما را یاری خواهد کرد .

......مهم ترین خط دفاعی دشمن در منطقه ی مقابل لشکر 25 کربلا قرار داشت که اسکله ی معروف شهر فاو بود . شهر فاو شهری بود مملو از موانع مثل : مین های خورشیدی ، سیم های خاردار ،مین های منور و ضد نفر نهایتا وقتی ما خواستیم وارد شویم ، متوجه شدیم که دشمن ده رده مانع در مقابل رزمندگان اسلام قرار داده است . بعد از این همه موانع تازه رسیدیم به خط اول دشمن . که مواجه شدیم با سنگرهای محکم ، بتونی ، مسلح به تیربار و ضد هوایی که به لطف خداوند بچه ها توانستند با کمترین تلفات به ===== برسند . و کاری که قرار بود در چندین مرحله انجام شود در همان مرحله ی اول انجام شد و بچه ها پس از تصرف شهر به پاکسازی آن پرداختند . آن چیزی که برای ما مهم و حائز اهمیت بود ، معنویت بچه ها و روحیه ی بالای معنوی نیروها بود . براساس همین معنویت بود که ما در این عملیات پیروز شدیم . نکته ی مهم اثرات این عملیات بود که قبل از عملیات می شد شهادت آنها را پیش بینی کرد . در مجموع به این جا رسیدیم که در این عملیات هیچ دست مادی کارساز نبود. نه طرح کسی و نه فرماندهی کسی . نه تدبیر کسی و نه جنگیدن خوب . بلکه این عملیات ها صد در صد خدایی بود و خداوند این عملیات را هدایت کرد. ... »

در عملیات والفجر 8 و ادامه ی آن که به جنگ 78 روزه ی فاو معروف است . محمد حسن طوسی چندمین مرحله مجروح شد و حتی به حالت اغما فرو رفت . بعد از عملیات والفجر 8 ، عملیات کربلای یک – آزاد سازی مهران – از محمد حسن طوسی خاطرات خوش دارد . حضور در عملیات کربلای 4 و پس از آن عملیات کربلای 5 که سخت ترین نوع عملیات در جنگ هشت ساله ی عراق علیه ایران لقب گرفت عملیات هایی هستند که محمد حسن طوسی به عنوان فرمانده اطلاعات عملیات لشکر ویژه 25 کربلا به ایفای نقش پرداخت.

در مورد شکل گیری عملیات کربلای 5 که دو هفته پس از عملیات کربلای 4 صورت پذیرفت سرهنگ پاسدار سید حبیب ا... حسینی اینگونه می گوید :« من و محمدحسن طوسی از قرارگاه تاکتیکی لشکر 25 کربلا در شلمچه خارج شدیم .آقای طوسی به من گفت : قرار است با هم به یک ماموریت برویم . من ساکت شدم و حرفی نزدم . از سمت پاسگاه حسینیه به طرف قرارگاه مشترک عملیات جنگ – خاتم الانبیاء رفتیم. دژبانی خیلی سخت می گرفت . وارد سنگر خیلی بزرگی شدیم اولین کسی که با او روبرو شدیم [ سرلشکر پاسدار ] سید رحیم صفوی [ فرمانده کل سپاه پاسداران ] بود . مرتضی قربانی فرمانده لشکر 25ر کربلا ، شمخانی فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه ، حاج حسین خرازی ، عبدا... مشیمی ، آیت ا... رفسنجانی با لباس نظامی نیز تشریف داشتند. ماکت بسیار بزرگی از منطقه آماده شده بود تا فرماندهان از روی ماکت توضیحات کارهای انجام شده را بدهند. از لشکر 25 کربلا آقای طوسی این کار را انجام داد . جلسه تا یک و نیم صبح طول کشید و ... »

عملیات کربلای 5 در 19 دی ماه 1365 کلید خورد و مدت زمان زیادی را به خودش اختصاص داد تا اینکه در اوایل اسفند 65 فروکش کرد. بعد از کربلای 5 عملیات کربلای 8 نیز در منطقه شلمچه اجرا گردید که لشکر 25 کربلا در آن شرکت کرد. بهاری نو از راه رسید و سال 65 برای همیشه رخت خویش را بسته بود . نیروهای لشکر 25 کربلا پس از تقویت نیرویی در شلمچه استقرارشان را محکم تر کردند.

ماه فروردین سال 66 هنوز یک هفته از عمرش را سپری نکرده بود که بار دیگر محمد حسن طوسی به شلمچه رفت . در این ارتباط سرتیپ دوم پاسدار حاج تقی مهری می گوید : « بعد از عملیات کربلای 8 در یک نقطه ی جغرافیایی از شلمچه معروف به دژ 1000 نیروهای ایرانی و عراقی شدیدا در کش و قوس بودند . طوی که بارها وبارها ، ما و عراقی ها برای تصرف آن نقطه با هم درگیری شدیدی داشتیم این شدت درگیری به آن جا منتهی شده بود که این نقطه از خط به دفعات بین ما و عراقی ها دست به دست شده بود. آخرین بار لشکر 25 کربلا روی آن نقطه تک انجام داد و پس از تصرف هدف ، خط را تحویل لشکر 19 فجر داد . صبح روز نوزدهم فروردین 1366 آقای طوسی به اتفاق علیرضا نوبخت ، سید منصور بنوی ، مهدی بشارتی و یکی دیگر از بچه های اطلاعات به نام کلبادی برای بررسی همان موقعیت رفتند موقعی که به آن موقعیت رفتند، بنده با آن ها در ارتباط بی سیمی بوده ام . در لابلای این ارتباط ، برادرمان آقای طوسی چیزهایی را می فرمود که من آنها را یادداشت می کردم . گاهی اوقات در خواست آتش می کرد و گاهی اوقات درخواست جابجایی نیرو را ضروری می دانست . یک وقت متوجه شدم روی فرکانس ما دارد با یکی از فرماندهان لشکر 19 فجر صحبت می کند. شنیدن صدای ایشان باعث دلگرمی مان بود. صحبت های ایشان که با بچه های 19 فجر تمام شد دیگر با ما ارتباط نگرفتند . مدت کوتاهی گذشت که تصمیم گرفتم این سکوت را بشکنم هرکاری کردم تماس برقرار نشد . در همین اثنا خط شلوغ شده بود سعی کردم به آن جا بروم متوجه نگرانی نیروهای اطلاعات شدم . از وضعیت آقای طوسی پرسیدم که گفتند هیچ خبری نداریم . در همین حین بچه ها اطلاع دادند که مهدی بشارتی با تنی مجروح برگشته است . آقای بشارتی فقط متوجه سقوط چند خمپاره در کانالی که آن ها با هم به درون آن رفته بودند،شده بود . ایشان متاسفانه نتوانست خبر دیگری را به ما بدهد و آخر قصه به این جا رسید که ، قائم مقام فرماندهی لشکر به همراه فرمانده یکی از تیپ های لشکر و دو نفر دیگر از یارانش برای همیشه از مجاهدان حق جدا شده و به جوار رحمت حق شتافتند. »

و سرانجام ، محمد حسن قاسمی طوسی ، معروف به طوسی ، رزمنده ایی که از صلب مردی مومن و مادری پرهیزگار که در ماه شعبان 1337 هجری .ش پای به این دنیا نهاده بود ، پس از تحمل زحمات و زجرهای فراوان و گذراندن خدمت سربازی در ارتش طاغوت و شاهنشاهی و ...

در حالی که در مسئولیت جانشینی فرماندهی لشکر 25 کربلا قرارداشت با تنی خسته و مجروح و عدم پذیرش سهمیه مکه و احاله ی آن به یک رزمنده ی دیگر در حالی که قبل از شهادت به زیارت مولایش علی بن موسی الرضا رفته بود در دشت تفتیده ی شلمچه و در مورخه ی 19/1/1366 در سن 29 سالگی برای همیشه و با اصابت ترکش های خمپاره 60 م.م عراقی ها و در حالی که لحظاتی بیش به ظهر نمانده بود و در نزدیکترین محل به دشمن مستقر شده بود برای همیشه ی تاریخ از زمینیان فاصله گرفت . آن گونه که خود خواسته بود ، ابتدا به فضلیت گمنامی رسید ، پس از سال ها فراق و هجران ، در سال 1374 پیکر پاک و مطهرش روی دستان یارانش قرار گرفت و در فصلی سبز و دشتی زیبا چون شقایق سرخ در خامه دل یارانش کاشته شد.

والسلام

دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری مازندران

سید ولی هاشمی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

محسن رضایی گفت: لشگر پر افتخار 25 کربلا در دامن خود قهرمانان سرافراز فراوانی را تقدیم اسلام و ایران عزیز کرده است و برادر عزیز و بزرگوار شهید طوسی یکی از این فرزندان قهرمان مازندران بود که در بنیانگذاری لشگر 25 کربلا سهم مهمی بر عهده داشت.

محسن رضایی از فرماندهان دفاع مقدس در آستانه هجدهمین سالگرد شهادت سردارشهید محمدحسن طوسی قائم مقام فرماندهی لشکر 25 کربلا در گفت و گو با خبرنگار "مهر" در ساری  افزود: لشگر پر افتخار 25 کربلا در دامن خود قهرمانان سرافراز فراوانی را تقدیم اسلام و ایران عزیز نمود و در بین آنان افرادی وجود دارند که خود از بنیانگذاران این لشگر بوده و به همین دلیل سهم مهمی در افتخار آفرینی تمامی فرزندان استان‌های مازندران و گلستان را از آن خود کرده است .

فرمانده سابق سپاه پاسداران خاطر نشان کرد: برادر عزیز و بزرگوار شهید طوسی یکی از این فرزندان قهرمان مازندران است که در بنیان گذاری لشگر 25 کربلا سهم مهمی بر عهده داشت و در مسئولیت‌ های مهمی همچون اطلاعات و فرماندهی و امور ستادی از خود شایستگی ‌های فراوانی را به ثبت رساند.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: شهید طوسی چهره محجوب و خستگی ناپذیر با شجاعت بی‌ نظیری که در خود داشت و تمامی این سرمایه ‌بزرگ معنوی را تقدیم اسلام و ملت بزرگ ایران نمود.

گفتنی است هجدهمین سالگرد شهادت سردار سر لشگر شهید طوسی  پنجشنبه 17فروردین۸۵ در زادگاه آن شهید والامقام واقع در شهرستان نکا برگزار می گردد.

خانواده شهید طوسی سه شهید با نامهای محمد حسن، محمد حسین و محمد ابراهیم را تقدیم انقلاب اسلامی کرده است.
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

سلام و درود خدا و اولياء الهي بر روح طيبه شهيد عاليمقام سردار سرلشگر پاسدار شهيد محمدحسن قاسمي طوسي قائم مقام فرماندهي لشگر قهرمان 25 كربلا كه در منطقه كربلاي خوزستان شلمچه به شرف و عزت شهادت نائل شد.

اينجانب با شناخت كامل از رشادتهاي اين سردار بزرگ اسلام از خداوند متعال براي پدر بزرگوار،‌ همسر فداكار و فرزند ايشان آرزوي سعادت و ادامه راه پر افتخار اين شهيد را دارم.


فرمانده كل سپاه
سرلشگر پاسدار دكتر سيد يحيي صفوي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

آقاي طوسي را به لحاظ ارتباط كاري كه با هم داشتيم كاملاً مي‌شناسم روحيه شجاعت و شهامت و عشق و ايثار در وجودش متبلور بود وي داراي استعداد فوق‌العاده نظامي و راهگشاي بسياري از مسائل نظامي در لشگربود از خصوصيات بارز كاري ايشان شناسايي كارشناسانه و فني و دقيق او در مناطق عملياتي بود با تمام خستگي كه در وجودش بود دست از كار نمي‌كشيد و تمام آرزويش پيروزي بچه‌ها و نابودي دشمن بود سردار طوسي بر اثر رشادتهاي بي‌مانند كه از خود در لشگربه جا گذاشت مي‌توان او را مالك اشتر لشگر25 كربلا ناميد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

شهيد طوسي سرداري بود شجاع و فرماندهي بود با تدبير. سخت‌ترين مأموريت‌هاي اطلاعاتي و عملياتي دفاع مقدس را بعهده داشت و خطرناك‌ترين مأموريت‌ها را به عهده مي‌گرفت و بدون آنكه چهره‌اش اثري از خستگي و يا نشاني از اضطراب و نگراني ديده شود به خوبي آن را انجام مي‌داد. سرزمين مقدس اسلامي ما و پايگاه‌هاي رزمندگان دليرمان شاهد صادقي بر اين مدعاست. ايران زمين به داشتن چنين فرزندان غيور، مؤمن ـ شجاع، با تدبير و متواضع افتخار مي‌كند. ده‌ها عمليات كوچك و بزرگ سپاه اسلام پيروزي خود را مديون اطلاعات دقيق و طراحي‌هاي ماهرانه اين شهيد بزرگ است. محبوبيت كم نظير او بين سپاهيان و بسيجيان قهرمان لشگرويژه 25 كربلا حكايت از مردم دوستي، رفتار و روابط برادرانه و سرشار از عواطف انساني اوست كه چهره‌اي دوست داشتني از او مي‌سازد. از خداي بزرگ علو درجات فرمانده با تدبير و با كفايت سال‌هاي دفاع مقدس و برادران شهيدش و ديگر شهداي لشگر ويژه 25 كربلا و تيپ‌ها و گردان‌هاي مختلف استان مازندران را خواهانم.

والسلام عليه بوم وله و بوم استشهد و بوم يبعث حياً

خدمتگزار ناچيز

مرتضی حاجی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

در رثاي شهيد محمدحسن قاسمي طوسي قائم مقام و مسئول اطلاعات عمليات لشگر25 كربلا

آنروز كه تجاوز آغاز شد و دشمن تا دندان مسلح مرزهاي ميهن اسلامي ما را مورد هجوم وحشيانه قرار داه بود، سردار «طوسي» دنيا را با تمام تعلقاتش رها كرد تا بقيه عمر خويش را در دفاع از اسلام و انقلاب و در جبهه‌هاي جنگ بگذراند. سردار طوسي در روستاي طوسكلا شهرستان نكاء و در خانواده‌اي كشاورز و مذهبي پرورش يافت. قبل از شهادت ايشان دو تن از برادرانش به درجه شهادت نائل گشتند. او آنقدر در خاكريزها و سنگرهاي جبهه، بال پر زد كه بالاخره در صحراي شلمچه جاودانه شد. اما هنوز هيچ قلم و زباني نتوانسته عمق عظمت و ايثار و از خودگذشتگي اين سردار جبهه‌ها را تفسير كند.

طوسي جان! سرانجام لشگر25 كربلا تو را به كربلا رساند و ما مانديم تا به امتداد مبهم خويش بنگريم اگر لشگر25 كربلا همانند خورشيد در جبهه‌ها درخشيد و دشمن را به وحشت انداخت از دليري و شجاعت تو بود. خاكريزها بر پنجه شجاعت تو بوسه مي‌زنند و شبهاي شلمچه راز دار ناله‌هاي تواند. اروندرود هيچگاه خاطره رشادت تو را فراموش نخواهد كرد و ديگر طعم شجاعت مثال زدني تو را نخواهد چشيد. ستارگان آسمان شلمچه چه رازها كه از تو در سينه ندارند و هرگاه سرّي از اسرار خود را بر ابرها مي‌خوانند ابرها زارزار بر خاك شلمچه مي‌گريند. سرزمين شلمچه شاهد اسطوره‌هاي ناب‌ تو بود. و امروز اين سرزمين با خون تو بر ديگر سرزمين‌ها احساس غرور مي‌كند. آنروز كه تو رفتي خورشيد از كرانه‌هاي شلمچه رخت بربست. همه جاي شلمچه را رنگ و بوي دلتنگي فرا گرفت. به هر كسي كه مي‌رسيدي زانوي غم در بغل داشت. بي‌تو كاش ما را هزاران زخم مي‌باريد. بي تو كاش گريه دردمان را دوا مي‌كرد. بعد از تو خاكريزها از فراقت دلتنگ شدند و سنگرهاي جبهه كه با راز و نياز تو جان مي‌گرفتند و خويش مويه كردند. طوسي جان! تو از فرشتگان فراتر رفته‌اي. مي‌دانم لحظه‌اي كه گلوله دشمن به جسم مطهر تو خورد فرشتگان و ملائك براي آغوش كشيدن تو گوي سبقت از هم مي‌ربودند.

طوسي جان! رازهاي ناگفته تو در سينه صحرا نهفته است اما دريغ كه هيچ‌گاه شلمچه لب به سخن نخواهد گشود. مگر مي‌شود در لشگربود و ديگر صداي تو را نشنيد؟ مگر مي‌شود فاو و مهران و شلمچه را جست و رد پاي تو را نديد؟ بي‌قراري امان ناله‌هايمان را بريده است. پارسال وقتي پاره‌هاي پيكر تو را از ديار كربلا آوردند همرزمانت سينه‌زنان و با باراني از تكبير و اشك تو را تشيع كردند و امروز شفاعت و دعاي تو را تمنا دارند.

ما را از شفاعت خويش محروم مگردان

رمضانعلي فرجي ـ بندر گز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

برادر جانباز سرتيپ كميل كهنسال مي‌گويد: «من و شهيد “محمدحسن طوسي” ـ قائم مقام لشگرويژه 25 كربلا ـ بعد از عمليات والفجر 8 در حين رفتن به فاو بوديم، او را خيلي ناراحت ديدم، مرتب با خود زمزمه‌هايي مي‌كرد، پرسيدم محمد حسن! چرا ناراحتي؟ گفت: بسياري از دوستانم شهيد شدند و من هنوز مانده‌ام.

گفتم تو شهيد مي‌شوي، نگران نباش.

گفت: آخر من براي بعد از شهادت خودم هم نگرانم.

گفتم تو كه شهيد شدي به نعمت‌هاي خداوندي مي‌رسي، شفاعت پيدا مي‌كني، حسابت پاك است، براي چه نگراني؟

گفت نگرانيم از اين است كه شهيداني چون (اسم چند تا از دوستانش را گفت) اينها دنيايي از شخصيت و رشادت و دلاوري بودند، از اينها دنيايي فقط در محدوده روستا تجليل شد. ولي ما كه به شهادت برسيم در سطح استان و در حد وسيع برايمان مراسم مي‌گيرند، در صورتي كه من خودم را خيلي كوچكتر از آن بسيجيان شهيد مي‌بينم. او سرانجام با شهادت به آسمان خدا و به جمع بهشتيان پيوست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

زندگينامه

« شهيد محمد حسن طوسي » به سال 1337 در خانواده اي مذهبي ، متدین در روستاي « طوسكلا » از توابع شهرستان نكاء ديده به جهان گشود از همان آغاز پدر و مادر با ايمانش در تعليم و تربيت اسلامي وي سعي فراوان نمودند تا در آينده خدمتگزاري صادق و وفادار به اسلام و مسلمين تحويل جامعه دهند او دوره تحصیلات خود را در زادگاهش روستاي طوسكلا و شهرستان نكاء پشت سر گذاشت پس از پايان تحصیلات آستين همت بالا زده و در مساعدت به خانواده بعنوان بازويي پرتوان ، ياروياور پدر گشت تا اينكه جهت انجام وظيفه سربازي فراخوانده شد او تمايلي براي خدمت در رژيم منحوس پهلوي نداشت پس از فشار زياد از سوي ژاندارمري وقت ، بناچار خود را معرفي نمود كه خوشبختانه دست حق به ياري وي شتافت و از سربازي در دستگاه ظلم پهلوي معاف گرديد .

فعاليتهاي سياسي - مذهبي قبل و پس از پيروزي انقلاب

شهيد طوسي از همان آغاز دوران جواني در كنار فراگيري تعاليم اسلامي و مذهبي علاقه وافري به بالا بردن سطح بينش سياسي خود داشت و به همين جهت در هيئتهاي مذهبي پيش از انقلاب حضوري فعال و تعيين كننده داشت .

با آغاز نهضت خونبار اسلامي ايران به رهبري امام راحل(ره) ايشان باتفاق تني چند از وفاداران به انقلاب فعاليت سياسي گسترده اي را در سطح منطقه آغاز نمود كه تا سقوط حكومت ننگين شاهنشاهي ادامه داشت . بلافاصله پس از پيروزي براي حفظ دستاوردهاي انقلاب ، ابتدا در كميتة انقلاب اسلامي شهرستان نكا مشغول بكارشد سپس در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان ساري ثبت نام و به انجام خدمت شبانه روزي در اين نهاد مقدس مشغول شد.

مبارزه با ضد انقلاب

با شروع توطئه ضد انقلاب در غرب كشور در رأس گروهي از پاسداران به منطقه كامياران عزيمت نمود و ضمن آشنايي با سرداربزرگ سپاه اسلام جاويدالاثر حاج احمد متوسليان ، خدمات شاياني از خود به يادگار گذاشت .

سردار طوسي در سال 59 با شروع جنگ تحميلي لحظه اي در انجام تكليف درنگ نكرد و بعنوان فرمانده نيروهاي اعزامي از استان مازندران در منطقه سر پل ذهاب حضور يافته و با رشادت و شهامت بي نظير خود و ديگر همرزمانش در كنار ساير نيروها هجوم دشمن بعثي را سد نموده و ضربات مهلكي بر پيكر آنان وارد آوردند به همين خاطر ايشان از سوي فرماندهي وقت منطقه مورد تشويق قرار گرفت. پس از اين مأموريت سردار طوسي بدليل شجاعت و لياقتي كه از خود در ميدان عمل نشان داده بود ، به فرماندهي عمليات سپاه ساري منصوب گرديد . وي در اين مقطع از عمر پر بركت خويش به درهم كوبيدن لانه هاي فساد منافقين كوردل ، چريكهاي فدايي ، توده ايها و ساير گروهكهاي چپ و راست پرداخت و طومار فعاليتهاي مذبوحانة آنان را درهم پيچيد .

و آنگاه كه روباه صفتان منافق تاب مقاومت را در مقابل جان بركفان سپاه اسلام از دست دادند و به جنگل پناه بردند باز هم سردار طوسي با مسووليت فرماندهي قرارگاه عملياتي ناحيه2 جنگلهاي شمال و فرماندهي عمليات سپاه منطقه 3 گيلان و مازندران با سازماندهي نيروهاي گردان هاي رزمي و اجراء طرح شهيد كلانتري (ره) به تعقيب باقيمانده ضد انقلاب در جنگل پرداخت . ظرف مدت 3 سال تلاش شبانه روزي ايشان و ساير برادران جان بركف سپاه ، شمار كشور از لوث وجود عناصر سرسپرده بيگانه بطور كامل پاكسازي شد .

شهيد طوسي و دفاع مقدس

در عمليات بيت المقدس و آزادي خرمشهر در محور پل نو مسووليت يكي از محورها و هدايت چندگردان را به سمت پل نو بعهده داشت و در همين عمليات بود كه شديداً مجروح گرديد . در سال 62 به شوق جهاد في سبيل ا… در منطقه عملياتي والفجر 6 ( دهلران ) حضور يافت و بعنوان جانشين قرارگاه طرح لبيك ، مسووليت بكارگيري گردانهاي طرح لبيك يا خميني از استانهاي گيلان و مازندران را عهده دار گرديد و با استقرار گردانها و تلاش شبانه روزي در منطقه لياقت و شايستگي خودشرا بيش از پيش نمايان ساخت و در ساية همين درخشش بود كه سال 63 به عنوان مسوول اطلاعات و عمليات لشگر هميشه پيروز 25 كربلا منصوب گشت و در اين مسووليت خطير با برنامه ريزي دقيق ، سازماندهي وجذب نيروهاي توانمند ، مخلص و كاملاً مورد اعتماد معاونت اطلاعات قوي و كارآمدي را بوجود آورد .

در سال 64 بر اساس تدبير فرماندهي كل سپاه ، مبني بر شناسايي همزمان در 6 منطقه مرزي ، شناسايي بخشي از مناطق عملياتي را بعهده گرفت و در اين راستا شخصاً مشكلترين مأموريتها را انجام داده و گاهاً تا چند روز در پشت خطوط مقدم دشمن حضور يافته و با زائرين كربلاي معلاّ به شهر شهيدان اسلام و قرآن خوش آمديد . سرداران راستين ، خونين كفنان دل بسته ، عاشقان جان باخته ، شهيدان ماندني تاريخ اسلام از سرزمين لاه گون كربلا خوش آمديد ، از سرزميني كه حامل پيامها ، شهادت طلبيها ، ايثارها ، محبيت و شفقتها ، اخلاص و صداقتها و وفاي به عهد و هزاران هزار ارزش انسان ساز و انسان پرور با جاني ناقابل نه در برابر خلائق كه در برابر مولاي آزادگان و سرور شهيدان اسلام حضرت سيدالشهداء ، با كوله باري پر از رشادت و صلابت خلوص و صفا تقوي و پاكي سر تعظيم فرود آورده تا نداي جان بخش فرزند برومندش خميني كبير را لبيك گفته و همواره در خط ولايت و رهبري با حضور الهي خويش در نبرد با دشمن بعثي صهيونيستي با تمام صداقت و وفاداري به مكتب و مرام سيد و سالار شهيدان اسلام حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) ايستادگي و استقامت خويش را به اثبات برسانيد . درود خداوندي بر شما باد روزي كه در نزد او مي خوريد گواراتان باد و اميد است كه با دعاي شما ما نيز ادامه دهنده راه شما و وفادار صادق در خط ولايت رهبري بمانيم تا همانند شما رستگار شويم .

وصاياي شهيد

انقلاب اسلامي ما در يك برهه اي از زمان واقع گرديد كه به جرأت مي توان گفت كه تمام اسلام در مقابل تمامي شرك و كفر واقع گرديده كه پيروزي انقلاب باعث احياء اسلام در تمام دنيا و شكست آن باعث شكست اسلام خواهد شد . پس بايد همه دست بدست هم در صراط مستقيم و پيرو امام به حركت ادامه دهيم .

تاريخ شهادت

تاريخ شهادت 18/1/66 در منطقه شلمچه كربلاي هشت
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

با عرض سلام به پيشگاه آخرين پيامبر خدا و چهارده معصوم (ع) به خصوص امام منتظر حضرت ولي عصر (عج) و سلام به پيشگاه امام عزيز و تمام شهداي انقلاب اسلامي مطالبي چند بعنوان وصيت در ذيل مكتوب مي‌گردد.
انقلاب اسلامي ما در برهه‌ايي از زمان واقع گرديده است كه به فرموده حضرت امام روحي له الفداء: «امروز تمامي اسلام در مقابل تمامي كفر قرار گرفته است» و مي‌توان گفت كه پيروزي اين انقلاب باعث احياء اسلام در تمامي دنيا و شكست آن باعث شكست اسلام خواهد شد بگونه‌اي تا سالها و دهها و بلكه صدها سال نتواند سربلند نمايد پس بايد همه دست به دست هم داده متحداً و متفقاً خالصانه به ريسمان الهي چنگ زده و با قلبي مملو از ايمان، تقوا و خلوص در مسير اين حركت الهي تلاش نمود تا خداي ناكرده گزندي به اسلام عزيز و قرآن كريم نرسد و ما هم ان شاء الله عاقبت به خير و در نهايت به مقام قرب ذات باريتعالي نايل گرديم.
اين حقير در نزد پروردگار از اينكه قصور وكوتاهي كرده باشم خود را گنهكار مي‌دانم شرمنده‌ام از اينكه عمل مثبتي انجام نداده‌ام از يكايك بردران ديني بخصوص برادراني كه به نحوي با آنها سروكار داشتم مي‌خواهم اين بنده گنهكار را از تندي‌ها، غيبت‌ها و هر خطايي كه احياناً نسبت به آنها مرتكب شده باشم ببخشند و به بزرگي خودشان مرا عفو نمايند كه خداوند در قبال اين ايثار ان شاء الله به آنان نظر و توجه خاص نموده و اجر جزيل عنايت فرمايد.
پدر و مادرم: درود خدا بر شما باد، شمايي كه تمامي وجودتان را براي اين انقلاب و اسلام قرار داد، و فرزندان خود را براي جهاد در راه خدا به جبهه فرستاديد و خودتان، اگر در جبهه نيستيد تمامي وجودتان در جبهه و سنگرهاي رزمندگان مي‌باشد و در اين راه فرزندان عزيزتان ابراهيم را براي رضاي خدواند تقديم نموديد و حتي با پيكر مطهر و خونين‌اش نيز ملاقات نكرديد زيرا هديه‌اي كه به پيشگاه خدا فرستاديد حتي حاضر به پس گرفتن آن نشديد، اين براي شما افتخاري بس بزرگ است.
ان شاءالله به ياري خدا هر روز بيش از پيش به اين ايثار ادامه دهيد و از كسي توقعي نيز نداشته باشيد چون در مقابل پروردگار بزرگ آن هم حضرت باريتعالي كسي وجود ندارد كه بتوان از او بهاي كار طلب نمود.
برادران عزيزم خدمت شما سلام عر‌ض نموده و از همه شما مي خواهم پيرو امام و روحانيت متعهد بوده و در صراط مستقيم الهي به عبادت، تلاوت مستمر آيات قرآن كريم، توجه به نماز، روزه، دوري از غيبت و تهمت بپردازيد ودر آموختن علم مادّي و معنوي بكار گرفتن آن در مسير انقلاب كوشا باشيد كه در غير اينصورت مورد باز‌خواست خداوند قرار خواهيد گرفت.
امّا شما همسرم هر چند همسر خوبي برايتان نبودم و نتوانستم آنچه را كه در مقابل شما و فرزندم سمّيه مسئوليت داشتيم انجام وظيفه نمايم كه در اين خصوص از شما معذرت مي خواهم ان شاءالله مرا عفو خواهيد نمود بدانيد: دنيا محلذ امتحان و آزمايش است و كاروانسرايي است موّقت، قافله مرگ فرا خواهيد رسيد و همه در نوبت قرار دارند ودر مهلت مقرر بايد بسوي او بازگشت.انچه را خداوند تقدير مي نمايد كسي قادر به آن نخواهد بود بنا به آيه شريفه كه در بالا ذكر نمودم خداوند دقيقه و ثانيه‌اي مرگ كسي را به تأخير نمي اندازد پس چه بهتر كه انسان زندگي اش را در مسير طاعت الهي و در جهت كسب رضايت خداوند قرار دهد وهمواره بياد او باشد در اينصورت استكه انسان وقتي به لقا الهي دست يافت در نزد پروردگار روزي آويزه گوشتان قرار دهيد و به مجاهدت و عبادت در راه خدا بپردازيد.
توصيه مي نمايم در تربيت دخترم حداكثر كوشش خود را بخرج دهيد او را بگونه‌اي بار آوريد كه دختري مومنه، آزاده، ايثار‌گر فداكاري ودر حد توان همچون حضرت رقيه (س) باشد و ايشان هم ان شاءالله سعي نمايد كه در حجاب نمونه و در عبادت بي نظير و در ايثار وفداكاري در راه خدا پيشتاز و در آموختن علوم ديني واسلامي كوشا باشد.
در پايان به همه شما توصيه مي نمايم كه در برابر تمامي مصائب وارده، به خداوند پناه ببريد و به ياد حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت زينب (س) و سلار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) خودتان و قلبتان را آرامش ببخشيد چون اين بزرگواران بيشترين مصائب را در طول تاريخ اسلام براي رضاي خداوند به جان و دل خريدند. انتظار دارم اگر شهادت نصيب من شد صبر و استقامت پيشه كنيد كه خداوند با صابران است.

والسلام
خداحافظ همگي ـ التماس دعا
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

عطر گل لاله



بچه ها ، آي بچــه ها
بياين بِريم تَـمـاشـــا
تو شهر پَــهـلِـــوونا

تو كـوچه ي لاله هـا

×××

پَهـلِـوناي اين شهــر

هميشه روسِـپـيــدَن

تو كـوچـه ي لالـه ها

پَــهـلِـوونا شَهــيـدَن

×××

يِكــي از اون لاله ها

يِه پَـهـلِـوونِ زيــبــا

بِـذار كه بِـهـتَـر بِگَـم

يِكي از اون شَــهـيـدا

×××

مـيـونِ مــازَنــدَران

شُـمالِ خـاكِ ايــران

كه اِسمِ اون(طوسي)بود

پِيـرُوِ ديـن و قُـــرآن

×××

يِه مَردِ بـا صَـفا بـود

با هَمِه مِـهرَبون بـود

مِهر و صَـفايِ(طوسي)

قَـدرِ يِه آسِـمون بـود

×××

يِه روز بَـــراي دِفـاع

اَز آب و خاكِ ميهَــن

به اَمـرِ رَهبَــر خُــود

رفت به جَـنگ دُشمَن

×××

كِـنــارِ پَـهـلِــوونـــا

دُشمَـنُوسَرنِگون كَرد

اَز دِلِ خــاك ميـهَــن

دُشمَنا رُو بيرون كَرد

×××

جونِشُوهَم تو اين راه

بَــراي ما فَــدا كَــرد

واسِه فَـداكاريــهـاش

خُدا اونُـو جُـدا كَــرد

×××

بِـهِـش هَـديـه اي داد

يِه جا ميـونِ بِـهـِشت

اِســمِ قـَشـَنـگِ اونُـو

تو آسِـمـونا نِــوِشت

×××

تو شهـــر پَـهـلِـوونا

تو كوچـــه ي لاله ها

بَراش يِه لاله اي كاشت

قَشَنگ و سُرخ و زيبا

×××

بچه ها ، آي بچــه ها

(طوسي) ديگه شهيده

پـيــشِ اِمــام و ملـت

هميـشه روسِـپـيــده

×××

عَـطــــرِ گـُــلاي لاله

به يادِمــــون ميـاره

بَــراي كِـشــوَرِ مــا

(طوسـي) يِه اِفـتِخاره

×××

دُشمَـنا خوب بِدونَـن

راهِ شهيـد همـيـشــه

يِه راهنَمـــاي خـوبـه

اَز مــا جُـدا نِمـيـشـه

×××

جــاي شهيــد خالـيه

اَلان كه نـُــوبَـهــاره

اَمـا تـو دِلـهــايِ مــا

هميـشه مـونـدگــارِه

×××

شعر : سيدكمال الدين ميرهاشم زاده

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

شهادت

 

 


ساعت 9 صبح به راه افتاديم؛ من، نبوي، كلبادي، نوبخت و طوسي آرام از مواضع سنگر اطلاعات خط اول گذشتيم. درست از پشت سر يكديگر آرام حركت مي‌كرديم بايد دژ تصرف شده لشگر 33 المهدي را بررسي مي‌نموديم. در مسير به تقاطعي برخورديم، قبل از آن كانال دژ بود. به دستور سردار طوسي، كلبادي جلو رفت و پس از بررسي اوضاع بازگشت. عراقي‌ها دقيقاً در ديد ما قرار داشتند، تصميم گرفتيم جلوتر برويم. در مسير، چند خمپاره 60 روي كانال اصابت كرد ساعت 9:30 دقيقه صبح بود. بيش از سي‌متري به طرف تقاطع نرفته بوديم كه خمپاره‌اي در كنارمان منفجر شد. من و كلبادي مجروح شديم. دوربين را به نبوي سپردم تا به سراغ برادران (لشگر 33 المهدي) برود. دود غليظي در هوا پخش بود. به علت شدت انفجار و دود نمي‌توانستيم كسي را ببينيم مأموريت ما بسيار مهم بود به همين علت تصميم گرفتم، به عقبه بازگردم تا به علت مجروحيتم مانع كار ديگران نباشم. طوسي حدود 50 متر عقب‌تر از نوبخت بر روي زمين افتاده بود. اما من كه متوجه نشدم، تركش آن انفجار او را شهيد كرده و لشگر 25 كربلا براي هميشه از حضور خالصانه او محروم شد. 700 متر پياده با پاي مجروح به طرف سنگر حركت كردم؛ آن روز بچه‌ها نتوانستند پيكر بي‌جان طوسي را به عقبه انتقال دهند. تا اينكه 8 سال بعد پيكر مطهر او را به زادگاهش بازگرداندند.

منبع:روزنامه كيهان 13/12/80

راوي:مهدي بشارتي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

غرق در نيکي


 

ما در اهواز در پايگاه شهيد بهشتي زندگي مي‌کرديم. محمدحسن نيز در همين پايگاه مشغول فعاليت بود. اما بيشتر اوقات در محل خدمتش مي‌ماند. يکبار از او پرسيدم :«چرا به خانه نمي‌آيد؟» او با مهرباني پاسخ داد:«رزمندگان ديگري هم هستند که متأهل مي‌باشند و زن و بچه دارند از نظر وجداني عذاب مي‌کشم که آنها نمي‌توانند هر روز به ملاقات همسر و فزندانشان بروند.» رفتارش به گونه‌اي بود که بسيجي‌ها او را پدر مي‌خواندند. حتي محمدحسن لباس آنها را به خانه مي‌آورد و مي‌شست. محمدحسن غرق در نيکي بود، عشق به پروردگار و خدمت به بنده‌هاي حضرتش اوج ارادت او به خالق پاک بود.

منبع:مجله عشق و آتش

راوي:همسر شهيد

 

  



+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  | 

فرمانده ی الهی لشکر 25 کربلا

توی این هوای سرد، بچه‌های مردم مشغول آموزش غواصی هستند. خدا راضی نیست از غذای معمولی لشکر بخورند. باید برای آنها عسل، مربا، شیر، سركه، صد كیلو ترشی و یک تن برنج ببرم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدحسن  |